جستجو در مقالات منتشر شده


۱۶ نتیجه برای بلاوی


دوره ۵، شماره ۱۵ - ( ۵-۱۳۹۶ )
چکیده

شهرستان کَنگان )به لهجۀ محلی: کَنگون) یکی از شهرستان‌های استان بوشهر در جنوب ایران است. زبان عربی بعد از زبان فارسی رایج‌ترین زبان ساکنان این شهرستان می‌باشد. بسیاری از ساکنان کنگان در دوران جنگ تحمیلی عراق از شهرستان‌های خرمشهر و آبادان (در استان خوزستان) به بوشهر مهاجرت نموده‌اند، و با گذشت چندین سال از مهاجرت این قوم، هنوز بسیاری از واژگان و ساختارهای صرفی و نحوی عربی قدیم را حفظ کرده‌اند. دامنۀ این پژوهش، گویشورانِ جنگ‌زدۀ مهاجر از استان خوزستان به بوشهر می‌باشد.
هدف از این پژوهش زبان شناختی، شناسایی اصول و ویژگی‌های گویش عربی آنان و بررسی تغییرات زبانی در زمینۀ مخارج حروف و دگرگونی‌های حاصله و شناسایی ساختار صرفی و نحوی بر اساس روشی توصیفی- میدانی می‌باشد. یافته‌ها نشان می‌دهد که این گویش همانند گویش‌های دیگر عربی زائیدۀ زبان عربی فصیح می‌باشد و بیشتر الفاظ و عبارت‌های آن ریشه در زبان فصیح دارد، که گاهی دچار ابدال، قلب، نحت و دگرگونی‌های دیگری می‌شوند. همچنین از لحاظ قواعد و ساختارهای آن، ارتباط عمیق و گستردۀ این گویش با زبان عربی فصیح و گویش‌های قدیم عربی به وضوح خودنمایی می‌کند.

دوره ۱۱، شماره ۱ - ( بهار ۱۴۰۲ )
چکیده

از ابزارهای کارآمد زبان‌شناسی نقش‌گرا که به بررسی عوامل مؤثر در استنباط معانی می‌پردازد؛ بافت موقعیتی۱ است که رابطۀ واژگان و جملات را با مصادیق خارج از نظام زبان بررسی می‌کند. بررسی این بافت منجر به درک معانی شگردهای ادبی از جمله وصف‌های هنری می‌گردد. وصف‌های هنری۲ همان کاربست هنریِ صفت در کلام است که به سبب قرار گرفتن در بافت کلام ادبی، دلالت‌های‌ متفاوت پیدا می‌کند. در این پژوهش با روش توصیفی_تحلیلی و با استناد به مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی بر آن شدیم تا با توجه به نظریۀ زبان‌شناسی نقش‌گرای هلیدی، به معناشناسی وصف‌های هنری اشعار حافظ موسوی (۱۳۳۳ش) شاعر معاصر ایرانی و ودیع سعاده (۱۹۴۸م) شاعر معاصر لبنانی بپردازیم. نتایج پژوهش بیانگر آن است که مدلول‌های وصف‌های هنری اشعار دو شاعر به دو دستۀ تاریک و روشن قابل تقسیم است که بسامد مدلول‌های تاریک در اشعار به سبب ترسیم موضوعات اجتماعی بیش از مدلول‌های روشن است؛ اگرچه غالباً روزنه‌ای از امید در سراسر اشعار دو شاعر نمایان است. روایی بودن و افعالِ متناسب با آن از بارزترین ویژگی‌های سبکی وصف‌های هنری اشعار دو شاعر است. انتخاب شاعر به عنوان مشارک اصلی بندها باعث حضور مستقیم آن‌ها در فضای اشعار شده است. وجه اخباری در بندها پربسامد بوده و القاگر مفهوم احتمال و تداول در قالب عنصر وجهی وابسته‌سازی است؛ زیرا دو شاعر وصف‌های هنری را چون عرصه‌ای برای بیان شرح حال خود و جامعه برگزیده‌اند. .

دوره ۱۲، شماره ۴ - ( زمستان ۱۴۰۳ )
چکیده

رمان‌های پست مدرن «یومیات مطلقه» هیفاء بیطار و «وانهاده» سیمون دوبووار به شیوه اول شخص روایتگر زندگی روزمره‌ی دو زن مطلقه به عنوان قهرمان رمان‌های یاد شده هستند. اهمیت این پژوهش از آن جهت است که شخصیت روان رنجور هر دو رمان این امکان را فراهم می‌سازد که با دیدی روان‌کاوانه به قهرمان دو رمان نگریسته و به بررسی طرحواره‌های ناسازگار اولیه جفری یانگ در شخصیت آن‌ها با روشی تطبیقی پرداخته شود. این پژوهش، بر شیوه‌ی توصیفی- تحلیلی استوار است. این پژوهش برآن است تا نگرش ملموس به جامعه سوریه و فرانسه داشته و از عوامل مؤثر در شکل‌گیری این طرحواره‌ها در قهرمان دو رمان پرده برداشته و با شاهد مثال آن‌ها را مورد تدقیق نظر قرار دهد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که قهرمان این دو رمان هر دو توسط شوهرشان وانهاده شده و از طرحواره‌های ناسازگار اولیه یکسانی رنج می‌برند. هر دو قهرمان رمان از میان انواع طرحواره‌های ناسازگار اولیه از طرحواره‌های وابستگی/ بی‌کفایتی، نقص/ شرم و رهاشدگی/ بی‌ثباتی (ترک‌شدن) رنج می‌برند، که به‌ترتیب خاستگاه آن‌ها، طرحواره‌ی وابستگی/ بی‌کفایتی در آنها ناشی از استمداد از پدر در انجام تمامی وظایف روزمره حتی انجام تکالیف به‌ویژه در سن نوجوانی که مرحله رسیدن به استقلال و خودکفایی است. افزون بر این، طرحواره نقص/ شرم برخاسته از وانهادن آنان توسط همسرانشان و طلاق دادن آنان توسط ایشان، و نیز طرحواره طرد شدگی/ بی‌ثباتی ناشی از روابط متزلزل آنان است.

دوره ۱۳، شماره ۶ - ( بهمن و اسفند ۱۴۰۱ )
چکیده

نشانه ـ معناشناسی ابزاری دقیق در خدمت مطالعه مکانیسم شکل‌گیری و تولید معناست. دو گونه مهم شناختی و عاطفی در جریان سیال گفتمان ادبی باعث تولید معنا می‌شوند. از آنجا که گفتمان حاکم بر  دو شعر «مرثیه الحلّاج» ادونیس و «مرگ ناصری» شاملو، برپایه ارتباط گستره‌ای و فشاره‌ای بنا نهاده شده است، این مقاله در صدد آن است تا با استفاده از روش تحلیلی ـ توصیفی و به شیوۀ تطبیقی به بررسی نظام تنشی ـ عاطفی موجود در این دو شعر بپردازد و ضمن تطبیق اشعار، سازوکارهای شکل‌گیری، تولید، تداوم معنای عاطفی و تعامل آن با سایر معانی را  تبیین کند و چگونگی شراکت نشانه‌معناها در تولید معنا را توضیح دهد. هدف از ارئۀ این مقاله بررسی ویژگی‌های حسّی ـ ادراکی این دو شعر است تا نشان داده شود که چگونه «موضع گفتمانی»، «اتّصال و انفصال گفتمانی»، «تأثیر افعال»، «دورنماسازی»، «ریتم و آهنگ» و «تنش و بر خلاف جریان حرکت کردن» به تعالی و جاودانگی منجر می‌شود و عناصر سازنده گفتمانِ دو گفته‌پرداز در جهت جاودانه کردن نام و خاطره دو شَوِشگر است.  به‌عبارت دیگر این مقاله درپی آن است تا نشان دهد که چگونه حلّاج و ناصری از طریق رابطه احساسی و تنشی از منِ شخصی عبور کرده و سپس در فرایندی ایثارگرایانه، برخلاف جهت معمول حرکت‌کننده و استعلایی به جاودانگان می‌پیوندند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که عناصر دخیل در سازوکارهای تولید گفتمان عاطفی، درنهایت امر در جهت تثبیت معنای موردنظر دو گفتهپرداز عمل کرده‌اند.
 

دوره ۱۸، شماره ۷۱ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده

این جستار به روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه‌ای به رشته تحریر درآمده است. در این پژوهش ضمن کشف و طبقه‌بندی شخصیت‌های دینی و اسطوره‌ای در شعر پایداری سید ابوطالب مظفری، ارتباط آنها با اندیشۀ مقاومتی شاعر مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که شاعر به بازآفرینی شخصیت‌های دینی و اسطوره‌ای پرداخته و الگوهای دیروزین را با واقعیت‌های امروزین جنگ پیوند داده، و در این راستا برای غنابخشی ادبی به شعر و دلالت‌های زبانی آن، و پیوند اندیشه‌ مقاومتی با فضای خفقان‌زای جامعه افغانستانی، در تلاش به فراخوانی این شخصیت‌ها برای خدمت به موضوع ادبی و هویت‌سازی آن است.
رسول بلاوی، مرضیه آباد، عباس طالب زاده، عباس عرب،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۹-۱۴۳۳ )
چکیده

لقد حظی البحث عن الموتیف باهتمام واسع فی النقد الأدبی الأوربی باعتباره عنصراً فعالاً فی النقد وتحلیل النصوص الأدبیة. وأصل کلمه «الموتیف» فرنسیة، تعنی فی الأدب الفکره الرئیسه أو الموضوع الذی یتکرر فی النتاج الأدبی أو المفرده المکرّره أو الحافز والباعث. والإغتراب والذی یعنی ابتعاد الإنسان عن وطنه الأم قد یصیر موتیفاً عند الشاعر إذا اضطرّ أن یعیش بعیداً عنه وعن کل ما یؤنسه ویحبّه فیکرره ویحوم حوله من قریب أو من بعید ویتحدّث عما ینتابه من مشاعر سلبیة. تهدفُ هذه الدراسه التی اعتمدت فی خطتها علی المنهج الوصفی - التحلیلی، إلی الکشف عن الموتیف وتوظیفه فی شعر الشاعر العراقی المقیم فی استرالیا یحیی السماوی، لتجیب عن الأسئله التالیة: ما هو سبب إلحاح الشاعر علی الإغتراب وتکراره؟ وما هی الموتیفات والرموز المتعلقه بهذا الموضوع؟ وما هی دلالاتها وإیحاءتها الرمزیة؟ والإغتراب بما فیه من القلق النفسی والمراره والحزن سری فی هیکل شعر السماوی فی کلماته وعباراته وصوره ومعانیه؛ فقد طُرِد من وطنه الحبیب فعاش غربه جسمیه کما أن التزامه بقضایا وطنه وإحساسه المرهف جعلاه یعیش غربه روحیه وفکریة. وقد توصلنا فی هذه الدراسه إلی أن الإغتراب من أهم الموتیفات فی شعر السماوی والذی ینقلنا إلی أجواء الشاعر النفسیه وینطوی علی محاور تعود إلی إحساسه بالغربة، وأهمّها الحزن والموت والمرأه والحنین، وبعض الرموز التی تدل علی الغربه کالطیور المهاجره والحمامه والبحر والریح.
مرضیه آباد، رسول بلاوی،
دوره ۲۰، شماره ۱ - ( ۳-۱۴۳۴ )
چکیده

لقد حظی البحث عن الموتیف باهتمام واسع فی النقد الأدبی الأوربی باعتباره عنصراً فعالاً فی النقد و تحلیل النصوص الأدبیة. أصل کلمه "الموتیف" فرنسویة، و تعنی فی الأدب الفکره الرئیسیه أو الموضوع الذی یتکرر فی النتاج الأدبی أو المفرده المکرّره و الموتیفات فی شعر الشاعر تحمل دلالات و إیحاءات رمزیه وثیقه الصله بنفسیه الشاعر و توجهاته و آرائه.    وقد ظهرت الموتیفات فی شعر الشاعر العراقی المقیم باسترالیا یحیى السماوی ضمن أشکال و محاور مختلفه منها المضامین و المفردات و الرموز و من أهم موتیفاته الرمزیه التی تحمل دلالات وثیقه الصله بحیاته و نفسیته "النهر" و "البحر" و ما یتعلّق بهما کاستدعاء أسطوره "السندباد"، فقد وردت هاتان المفردتان فی شعره بکثافة، و قد انزاحت عن معناها الحقیقی لتحمل دلالات و رؤى جدیدة، و أحیاناً تصبح رموزاً فی منجزه الشعری تدل على حالاته الاغترابیه و استلاب الوطن. فللنهر تداعیات و تجلیات کثیره فی لغه السماوی التصویریة، فهو رمز الحیاه و الخصب، و رمز الوطن الحبیب؛ و قد یدلّ على استلاب الوطن و افتقاده. و قد وظّف السماوی البحر لإبراز الأبعاد السیاسیه للقضیه العراقیة. فالبحر رمز للخوف و الغموض و الرحله فی طریق الحیاة، و إرتیاد المجهول.     هذه الدراسه التی اعتمدت فی خطتها  على  المنهج الوصفی – التحلیلی، ترصد هذه المفردات و دلالاتها فی تجربه الشاعر.
کبری روشنفکر، رسول بلاوی،
دوره ۲۰، شماره ۳ - ( ۹-۱۴۳۴ )
چکیده

 التقنیات التی یعتمدها الشاعر للإیحاء والتأثیر بدلاً من المباشره و التصریح، تنقل المتلقی من المستوى المباشر للقصیده إلى المعانی والدلالات الکامنه وراء النص، کما تقوم باستکمال ما تعجز الکلمات عن بیانه مباشرةً؛ فالتعبیر بالرمزومعطیات التراث تعطی زخماً وغنىً وخصوبةً للنص الشعری، وأصالةً لأدب الأدیب وهذا ما دأب علیه الشعراء المعاصرون. و قد عکف الشاعر العراقی أدیب کمال الدین على توظیف تقنیات حدیثة، لما فیها من قدره على توجیه الأفکار وتعمیق الرؤیه الفنیه وإثراء النص وتخصیبه. فقصائده طافحه بالإیحاءات الدلالیه والرمز، والتراث، والألوان. فی هذه الدراسه التی اعتمدت على المنهج الوصفی – التحلیلی، حاولنا أن نبیّن أهم التقنیات التی استخدمها أدیب کمال الدین فی شعره، منها التجربه الحروفیه و إفرازاتها الدلالیة، تناصه مع النص القرآنی، و استدعاؤه لشخصیه الأنبیاء کالنبی نوح و النبی یوسف (علیهما السلام)، ثمّ الألوان و دلالاتها الرمزیة. و فی هذا البحث اعتمدنا على تسعه من دواوین الشاعر الأخیرة.    
رسول بلاوی، علی خضری،
دوره ۲۱، شماره ۱ - ( ۱۱-۱۴۳۵ )
چکیده

لقد حظیت اللهجات المحلیه فی الدول العربیه بالاهتمام من قبل اللغویین والباحثین المهتمین بالدراسات اللغویه من عرب ومستشرقین، فکلما زادت دراستنا للهجات العربیه الحدیثه تکشَّفت لنا قضایا هامة، وأیقنَّا أن اللهجات لا تزال تحتفظ بعناصر قدیمه کانت شائعه فی لهجات العرب قبل الإسلام. فاللهجات الحدیثه وإن کانت قد تطورت فی البیئات المختلفه تطوراً باعد بینها، وصبغها بصبغه محلیه فی بعض ظواهرها، فقد تمسکت بکثیر من السمات والخصائص التی عُرِفت بها اللغه العربیه قدیماً. واللهجه العربیه فی خوزستان واحده من هذه اللهجات العربیه التی تقترب من اللغه الفصحی ومازالت تحتفظ بخصائص وجوانب صرفیة، ونحویة، وصوتیه لها جذور فی الفصحى؛ لکنّها لم تجد من یرعاها ویدرسها، وإن وجدت من الاهتمام فما هی إلا إشارات عابره فی تضاعیف الدراسة، أو محاولات تحمل بین طیاتها أشتاتاً مبعثرة. وإنّنافی هذه المقاله قمنا بدراسه میدانیه فی محافظه خوزستان ودرسنا من خلالها اللغه المحکیّه لدی سکانها العرب. وتطرقنا فیها إلی أهمّ الظواهر الصوتیه والصرفیه والنحویة، وأشرنا إلی جذور هذه الظواهر فی اللغه العربیه الفصحى واللهجات العربیه القدیمة، ثمّ عرضناها علی القراءات القرآنیة، مع ذکر أمثله توضیحیه لکلّ ذلک. وقد توصّلنا فی بحثنا إلی أنّ الکثیر من الظواهر الصوتیه فی هذه اللهجه تقترب من لغه القرآن وما ورد فی القراءات القرآنیة، وما هذا إلّا خیر شاهد علی فصاحتها وأصالتها وانحدارها للغه العربیه الفصحی.
محمد غفوری فر، رسول بلاوی،
دوره ۲۲، شماره ۱ - ( ۱۲-۱۴۳۶ )
چکیده

الأسلوبیه من أهم الإتجاهات التی تحاول البحث عن المدلولات الجمالیه فی النص، وقد تهتم بدراسه النصوص الأدبیه وتحاول الالتزام بمنهج موضوعی لتحلیل أسالیب النصوص بغیه الکشف عن القیم الجمالیه وذلک من خلال تحلیل الظواهر اللغویه والبلاغیه للنص وفقاً للمستویات الثلاثه الصوتیه والترکیبیه والدلالیة. ویمثّل الأسلوب وجها من الوجوه البلاغیه والجمالیه فی کتاب نهج البلاغة. فیحاول البحث دراسه أسلوبیه لخطبه "الشقشقیة" التی تُعتبَر من أبرز خطب الإمام علی(ع) فی نهج البلاغة، والتی تتحدّث عن أحزانه وصبره أمام مشاکل وقعت علی الخلافه بعد رحیل النبی (ص)، وتنشد بجمیع ألفاظها وعباراتها وصورها نشیداً واحداً وهو بیان شکوی الإمام وحزنه وصبره معتمده علی المستویات (الصوتیه والترکیبیه والدلالیة) وعلاقتها بالشعور النفسی والتأثیر الذی یرتقی إلی البناء الفنی. وهذه الدراسه وفقاً للمنهج الوصفی - التحلیلی تتناول دراسه الجوانب الفنیِه والجمالیّه فی الخطبه فی ضوء علم الأسلوبیه بغیه الکشف عن مدلولات النص. وقد توصّلنا فی هذه الدراسه الی أنّ معظم الأصوات المستخدمه فی الخطبه هی من الأصوات المهموسه والرخوة، وتدلّ علی سیاق الخطبه الذی یقتضی الهمس والرخوه لتبین الأحزان والآلام، کما أنّ إستخدام السجع له دلالات متناسبه مع السیاق لإیصال الفکرة. أمّا فی المستوی الترکیببی فوظّفت الجمل الفعلیه الماضیه توظیفاً دلالیاً، حیث دلّت علی سرد الأحداث والهموم، والعواطف الحزینه المتلهبه دفعت الإمام إلی إستخدام الجمل القصیره بشدّه وحماس. أمّا فی المستوى الدلالی فقد ظهر التناسق الفنی بین الألفاظ والتراکیب وبدا المعنی واضحاً جلیاً من خلال تجسید الصور الحسیة.
حسن خلف، رسول بلاوی،
دوره ۲۳، شماره ۲ - ( ۳-۱۴۳۸ )
چکیده

لقد تباینت آراء أهل العلم حول دلاله الأعداد فی القرآن الکریم، فمنهم شهاب الدین بن إدریس الذی ینکر أن تخرج أسماء الأعداد من معناها الأصلی إلی المعنی المجازی، والبعض الآخر یوافق علی أن یکون بعض الأعداد مثل السبع والسبعین والألف دالّاً علی المعنی المجازی فیقولون عن هذه الأعداد: المراد بها التکثیر دون التحدید. نحن فی هذا البحث المتواضع، وفقاً للمنهج الوصفی – التحلیلی، سعینا إلی تأصیل الفکره الثانیه، حیث تحدّثنا عن الدلاله المجازیه والکنائیه للأعداد الأصلیه التی استخدمت فی القرآن الکریم للدلاله علی معنی الکثره فتقصّینا شواهدها المتعدده، فتوصّلنا إلی هذه النتیجه: أنّ أعداد «سبع»، «عشر»، «سبعین»، «سبعمائه»، «ألف» و «خمسین ألف» التی إستعملها القرآن الکریم فی بعض الآیات، لیس المراد بها حقیقه تلک الأعداد، بل یکون المراد منها الکثره والمبالغه من غیر حصر؛ لأنّه إن کان المراد بهذه الأعداد حقیقتها بحیث لا یزید ولا ینقص، یسبب التناقض بین الآیات، بعضها مع بعض.
ناصر زارع، رسول بلاوی، علی عندلیب،
دوره ۲۷، شماره ۳ - ( ۲-۱۴۴۲ )
چکیده

الاستعاره المفهومیه أسلوب حدیث أبدعها منظّران أوروبیان لایکوف وجونسون للتعبیر عن الأفکار والخفایا الذهنیه والقلبیه التی لا یمکن لها الحضور علی ساحه الأدب إلّا بعد کد مستمر؛ فإنّ الاستعاره المفهومیه تبرز ضمن آلیات الکلام الشائع لدی الناس، ومن المفاهیم المغلقه الخفیه التی لا نری لها ظهوراً فی الأدب إلّا من خلال الملاحم هی فکره الحرب والطرد والتشرید، هذه هی الظاهره الحدیثه التی نراها عند شعراء المقاومه خاصه محمود درویش. فإذا رأیت کلا من عنتره وطرفه وغیرهما من الشعراء القدامی یبوحون بالألفاظ الرنانه التی تتیح لهم تصویر المعارک وما یجری فیها، فإنّ محمود درویش صب فکره الحرب والمعرکه فی أوعیه غزلیه ماجده لا تری صعوبه لفهمها أو ترکیبها فی الإطار البلاغی. محمود درویش الذی یُعرف بشاعر المقاومه الفلسطینیه وقد خُلّد اسمه ضمن الرمزیین الرومانسیین، جعل یستمد من هذا الأسلوب الحدیث کثیرا بجانب الأسالیب البلاغیه الأخری والرموز المستخدمه عنده. وإنّنا فی هذا البحث أجرینا الاستعاره المفهومیه التی جاءت للتعبیر عمّا یدور فی خلد الشاعر وما فاجأه من فتک وحرب وتشرید فی وطنه فنجد مصادیق الحرکه والحیاه والإنسانیه أکثر المفاهیم الذهنیه التی وردت فی دیوانه وأصبحت معاییر لتقییم الاستعارات المفهومیه فیه، وذلک باعتماد المنهج التحلیلی الوصفی. وقد وصلنا إلی أنّ الشاعر قد استخدم الاستعاره المفهومیه کی یرسم المقاومه الفلسطینیه فی لوحه تلمسها بنان الأذهان والأجسام ولکی یری المخاطب بؤره الحرب الصامته فی بلاد الشاعر بلبّه وبتفکیره وأخیراً الاستعارات المفهومیه طریق أسهل لبیان مدی حزنه وذکریاته المؤلمه.
مینا غانمی اصل عربی، رسول بلاوی، ناصر زارع،
دوره ۲۸، شماره ۱ - ( ۸-۱۴۴۲ )
چکیده


ظهرت فی الآونه الأخیره کتابهٌ جدیدهٌ طلّت علینا من خلالِ النقد النسوی وبالرغم من التشعّبات الحاصله، فقد سُمّیت بالکتابه النسویّه. دعائمُ هذه الکتابه مبنیّهٌ علی الفرقِ الموجود بین ما تکتبه المرأه وما یکتبه الرجل من حیث البناء والشکل، وحتّی المضمون. إنّها تسعی إلی أن تضیفَ إلی الأدبِ هویّهً نسویّهً. وقد منحت المرأه کیاناً متمیّزاً وأخرجتها من العقمِ الأدبی الذی کانت علیه، فتمکّنت الأدیبات بواسطتها من معرفهِ نقاط الإبداع والذوقِ المُتخفّی فیهن؛ بحیث أصبحت للمرأهِ مکانهٌ أدبیّه مهّدت لها الطریقَ لتسیرَ نحو تجربتها الإبداعیّه. ومن الشواعر اللاتی سنتعرّفُ علی أسلوبها الکتابی فی هذه الدراسه، هی الشاعره اللبنانیّه ناریمان علّوش التی سنقفُ علی ثلاث مجموعات شعریّه من نتاجِها الأدبی. إنّ الغرضَ من هذا البحث وفقاً للمنهج الوصفی - التحلیلی هو تجلیه الکتابه النسویّه أو بالأحری الأدب النسوی عمّن سواه وإنّنا بصددِ الإجابه عن آلیات وتقنیات البنیه الشعریّه المستخدمه من قبل الشاعره وتبیین ماهیه الأدب النسویّ. ومن هذا المنطلق فقد تجاوزنا الکتابهَ بمفهومِها الذکوری المحض ودخلنا عالم الشواعر اللاتی مازلن یبحثن عن مملکهٍ تُجیز لهنَّ الکتابهَ وتعترفُ بإبداعهن النسوی. لقد درسنا شعرَ ناریمان علّوش من ناحیه البنیه وحاولنا التطرّقَ إلی نظرهِ الشاعره التفصیلیه تجاه الأشیاء، ولغتها البسیطه والعفویه فی الکتابه، والدیکور النسوی ومن ثمَّ بیان الأحلام النسویّه. وأمّا من أهمّ النتائج التی توصّلنا إلیها فنذکرُ: إنّ أشعار ناریمان علّوش تمتّعت بصبغهٍ حدیثهٍ کانت حصیله استقبال الوعی والتجدید فی البناءِ والشکلِ. لقد وظّفت التفصیلَ والتبسیطَ فی لغتِها الشعریه وتعمّدت استخدامهما معلنهً عن انفرادِ لغتها. وقد أبدعت فی تصویر واقع المرأه ولاسیّما مکانتها فی المجتمعات الشرقیّه، إذ نقلت للمتلقی وجوه عدیده من تهمیش المرأه بواسطه الاقتداء بتقنیّه الدیکور.
صادق البوغبیش، رسول بلاوی، محمد جواد پور عابد، ناصر زارع،
دوره ۳۰، شماره ۱ - ( الربیع ۱۴۴۴ )
چکیده

النقد الثقافی علی عکس النقد الأدبی لا یبحث عن جمالیات النص ووظائفه، کما أنه لایکترث بتناغم الجنس الأدبی وانسجامه، بل یحاول الکشف عن مضمرات النص، والمعنی الکامن خلف جمالیاته، والمخبوء تحت نمق الأحرف، ویبحث عن المعانی التی تقطن خلف النص الظاهر، لکی یبیّن مدی تأثیر التراث الممتد من أعماق التاریخ الرحب حتّی یومنا هذا. إن شأن المرأه وحقوقها اقترن بقواعد الحداثه، والأدب الحدیث انتهز هذه الفرصه للمناشده بقضیه المرأه کی تصبح هی وحقوقها من أهم القضایا المعاصره التی تتّجه إلیها أقلام الأدباء ویتطرق لها النُقّاد بحثاً عن حریتها وتأمین أمنها لحیاه کریمه. لذا هدفنا الأسّ فی هذا البحث هو أن ندرس روایه "لعنه کین" ونحلّل الأنساق الثقافیه المضمره لصوره المرأه الغجریه ونبیّن دورها فی النص الظاهر والمضمر، ونسفر عمّا یحجبه الروائی خلف مفرداته وادّعاءاته التی جاءت منمّقه بشکل نص روائی. إذ عالجنا مسأله المرأه الغجریه لأنّها قد عاشت التذبذب بین نظریات المنظرین والخلفیه الثقافیه للمجتمع العراقی، وکانت الأقوال والکتابات تختلف عمّا یشهده المرء فی الشارع العراقی. هذا البحث وفق المنهج التوصیفی-التحلیلی یسعی إلی کشف النسق المضمر فی روایه "لعنه کین" وقد اتّضح لنا من خلال دراستنا لهذه الروایه، أنّ هناک نسقین یسیطران تماماً وبشکل ملموس علی تسلسل أحداث الروایه: النسق الأنثوی حیث ظهر بصوره: المرأه فریسه الرجل الشرقی، والمرأه الأمیه والجاهله فی روایه لعنه کین، وضعف المرأه وانعدام الأمن، وجسد المرأه الشبق عند الرجل الشرقی. وکما جاء فی النتائج أنّ الروائی من خلال مخیلته من اللاوعی، کشف لنا عمّا یجول جوف نهاه ویحدق بمخیلته، وتاثیر الثقافه الذکوریه علی المجتمع العراقی والمفردات التی سبق مفهومها مصطلحها، ممّا ساعدنا علی إبداء المضمر وإظهار المکنون فی نص الروائی.
 
توفیق رضاپور محیسنی، حسین مهتدی، ناصر زارع، محمد جواد پور عابد، رسول بلاوی،
دوره ۳۰، شماره ۳ - ( الخریف ۱۴۴۵ )
چکیده

 یعد مفهوم النسق من المفاهیم الأساسیه التی یرتکز علیها النقد الثقافی، إذ یهتم هذا النقد بالوظیفه النسقیه فی النصوص والخطابات، ویستقصی اللاوعی النصی مقوّضاً اللغه البلاغیه التی تتراوح بین تفکیک المشاکل الاجتماعیه بلغه أکادیمیه متعالیه عن الواقع وبعیده عن المشارکه فی حلحلتها، وبین الانغلاق علی بنیه النص دون تجاوزها. وهذا النسق قد یکون فی الأغانی أو فی الأزیاء أو الحکایات والأمثال مثلما هو فی الأشعار والقصص والروایات والألحان الشعبیّه المسجّعه وغیرها من الفنون. فکل هذه العناصر ینطوی تحتها نسق ثقافی ثاوٍ فی المضمر یستقبله السامع أو الناظر أو القارئ لتوافقه الخفی مع نسق قدیم مترسخ فیه.
  حاولت هذه الدراسه، بالاعتماد علی المنهج التحلیلی – الوصفی وعلی ضوء النقد الثقافی الذی یبحث فی الأنساق الثقافیه المضمره، رصد وتحلیل نسق الفحوله المضمر فی روایه تشرین للروائیه العراقیه وفاء عبدالرزاق، والذی ساهم فی ترسیخ سلبیات شارکت فی بناء الشخصیّه العربیّه إذ تتجلی هذه الشخصیه فی السلوک الاجتماعی والثقافی عامه، وأیضاً لتناول بعض الأفکار والمفاهیم وطرح بعض التأمّلات. ولقد درسنا فی المحاور الفرعیه تمثلات نسق الفحوله فی روایه تشرین التی أخذت صوراً عدّه مثل: الحب، والرغبه فی التحکم، والإقصاء، وتستر الفحوله بالدین، والخوف من العار. وقد توصلت الدراسه إلی مجموعه من النتائج؛ أهمها: إنّ وفاء عبدالرزاق بوعی منها حینا، وعلی غفله منها أحیانا، جعلت الصراع القائم بین سلطه الخطاب الذکوری والتمرّد علی هذا الخطاب وراء النسق الجمالی والأدبی، فسعت إلی شحن روایتها بنسق الفحوله المضمر، لذا تعد روایتها تحتفل بالمرکزی فحسب بل صار الهامش محط أنظارها کذلک.
 

جمال غافلی، علی خضری، رسول بلاوی، محمد جواد پور عابد، ناصر زارع،
دوره ۳۱، شماره ۳ - ( الخریف ۱۴۴۶ )
چکیده

تعتبر الأفعال الکلامیه من أهم مرتکزات التحلیل التداولی وذلک بإحداث التأثیر علی المتلقی اعتماداً علی إدراک قصد المخاطب،  وإفاده المخاطب من الأهداف المهمّه التی لا یمکن إهمالها. فالمتکلم یختار المفردات ویرتّبها حسب قصد یتابعه فی الکلام. استطاع أوستین أن یضع المبادئ الرّئیسیه لنظریه أفعال الکلامیه، فهو مؤسّسها، لکن النظریه لم تتوقّف عند هذا الحد، فلقد توسَّعت وازدادت نُضجاً مع الرَّائد الثّانی فی فلسفه اللّغه العادیه، ألا وهو الفیلسوف الأمریکی جون سیرل، وقد تمثلت مهماته فی تطویر النّظر من خلال تمییزه داخل الجمله بین ما یتصل بالعمل المتضمن فی القول حد ذاته وهو ما یسمّیه: القوه المُتضمّنه فی القول، وما یتّصل بمضمون العمل وهو ما یسمّیه اسم المحتوی القضوی. إنّنا فی هذه الدراسه سنعتمد علی آراء سیرل و‌نقوم بالبحث عن الأفعال الکلامیّه الخمسه المتأثره بالسیاق و‌العوامل الداخلیّه و‌الخارجیّه، المستخدمه فی الدواوین الشعریّه، وشم علی ذراع خضره، قصائد فی زمن الفتح، تغریبه بنی فلسطین للشاعر ولید سیف. فهذه الدّراسه تهدف للبحث عن الأفعال الکلامیه و‌توظیفها فی أشعار ولید سیف اعتماداً علی المنهج الوصفی_التحلیلی. النتائج تدلّ علی أنّ الشاعر لقد استعان بالأفعال الکلامیه، لإفاده العواطف الإیجابیّه و‌السلبیّه مثل الحرب، والحبّ، و‌الحزن، و‌الحنین، و‌الإکراه، و‌الخیبه، والانتظار و‌أمله إلی المستقبل. من خلال هذه الأفعال الکلامیّه الّتی وردت مباشره و‌غیر مباشره، رأینا أنّ الشاعر یمیل إلی استخدام الأفعال الکلامیه الخمسه لتحریک المشاعر وإثاره المتلقی لإنجاز فعل ما. وتجلی الفعل الإنجازی بنوعیه المباشر وغیرالمباشر فی الخطاب الشعری کاشفاً عن قوته ضمن سیاقات لغویه محدده شکلت تیسیراً لإدراک مقاصد وأغراض الشاعر الکلامیه من خلال الملفوظات التی انتقاها خدمه لنصه الشعری.

صفحه ۱ از ۱